ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

در این زمانه که قدرت گرفته باد مخالف
و پر شده‌است جهان از صدای نامتعارف

 

قیام کرد به یک پرتو از تلألو قرآن
و آن سیاهی شب را شکافت پرتوی کاشف

 

شکافت سینه شب را به ضرب حکم جهادش
ولیّ مطلق امر و امام عابد و عارف

 

همان که از همه‌ عالم‌تر است و از همه افزون-
به مشکلات زمان و نیاز جامعه واقف

 

کنون امام تو حکم جهاد داده به تبیین
مباد در دل این هجمه‌ها شوی متوقف

 

قیام کن که به دست تو امتداد بیابد
مسیر پر ثمرِ خط انتقال معارف

 

بگو وظیفه ما جمله، عهد و پیروی از اوست
کنون که با شهدا گشته‌ایم هم‌دم و مشرف

 

چه روشن است سرانجام این وظیفه شناسی
که عهد ما شده با "راهیان نور" مصادف

 

"قلم"
 

پ.ن: یادگاری برای اردوی راهیان نوری که همه رفتند و من نرفتم...

برخیز و ایستاده بگو دور دورِ ماست
چون وعده‌ها بزر
گ‌تر از این حوادث‌اند

"قلم"

شاید که باید رفت... یا شاید نباید...

ذهنم پر است از این همه باید... نباید...

"قلم"

آتش به پا شد دوباره

در قلب ماه و ستاره

چشمان سرد زمستان

می‌بارد ابر بهاره

 

دل‌تنگی‌ام گشته عادت

از بعد آن روز حسرت

روزی که شد واژه "او"

تنها ضمیر اشاره

 

روزی که شد "اشک" سجیل

در چشم‌های ابابیل

گویی که موسی در این نیل

قرآن گشوده دوباره

 

روزی که شد اشک پنهان

فریاد آمد که شیطان!

این کشتی از ترس طوفان

هرگز نگیرد کناره

 

لبیک یا حاج قاسم

راه تو پایان ندارد

تا آن دمی که بلند است

نام علی بر مناره

"قلم"

در صفوف پایدار مومنین بیشمار

لشکری ست هر نفر که ایستاده، استوار

 

"هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ"... چه وعده ای

وعده ای که می کِشد مرا به قلب کارزار

 

دم به دم علی علی علی و باز دم حسین

هر نفس هوای تازه می دمد به این دیار

"قلم"

فتنه در نطفه مانده مغلوب است

کفر در این دیار مغضوب است

گوییا صبر، صبر ایمانی ست

گوییا عصر، عصر ایوب است

 

یاعلی گو...قیام کن...برخیز

وسط فتنه های هول انگیز

که یقینا عظیم تر هستند

وعده‌ها از حوادثی ناچیز

"قلم"

روزی شده فکر قیامت کرده باشی

تا خانه دل را مرمت کرده باشی

 

با نفس یا با دادن اموال و اولاد

بی قید و شرط از دین حمایت کرده باشی

 

در منجلاب فتنه چون هنگامه رزم

با عزم ترویج دیانت کرده باشی

 

وقتی یدالله زمان در وعده گاه است

باید که با آن دست بیعت کرده باشی

 

شاید که فهمیدی طلوع صبح دم را

گر سوره فتحی تلاوت کرده باشی

"قلم"

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿جمعه/۹﴾

1

پ.ن: سوال جالب: چه چیزی در تصویر فوق توجه شما را جلب کرد؟
و یا، چه حسی از دیدن این تصویر دریافت کردید؟ 

این روزها به لطف دعاهای مادرم

دستی به قبضه دارم و آن دست دیگرم_

دست تو را گرفته و این است باورم:

آیینه وار جلوه نمودی برابرم

من یافتم درون تو "خود" را برادرم

"قلم"

اهل تسبیح نشدیم، الف اش را گم کردیم...
بسم الله الرحمن الرحیم

کار تشکیلاتی با فردیت تفاوت فراوان دارد همان طور که نظام مدنی با زندگی مکی...
در مدینه نظام مومنین را داری و در مکه جمع فردی مومن...
فردیت یعنی شکافی در زندگی نخواهی داشت، یعنی جامعه مکه... یعنی یا مومنی یا کافر... مومن مکه هم فرد است و جمع نیست...
جمع شکاف ایجاد میکند، به جایی میرسد که مسئولیت ها یا تداخل دارند و یا در خلا هستند. شکاف در جمع یعنی نفاق...
نباید از نفاق ترسید بلکه باید از عدم درمانش با عدم توانایی پر کردن شکاف ها ترسید...
پرکردن شکاف ها یعنی انفاق ..‌.
در جمعی که انفاق نباشد نفاق هست...
بیماری ای مخصوص به فصل باهم بودن، فصل جمع بودن و نه فردیت ....
اهل انفاق نشدیم، چون شکاف ها را ندیدیم و خلا ها را نشناختیم...
چون الف اش را گم کردیم جایی در غبار طوفان تکبر هایی که از شیطان است و بس...
و چه بد است در نفاق ماندن و منافق پروراندن‌‌...
اعوذبالله من الشیطان رجیم؛