ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

... غروب
هم نفس گرم جاده خواهم رفت .
پیاده آمده بودم ،
... پیاده خواهم رفت ...

پایگاه قلم

آخرین نظرات

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر آئینی» ثبت شده است

از کرســــــی نُه فلک فرود آمــــد ماه

بر مشـــــرق کربــــلا و بر آن در گـــاه


از جادِه معــــراج مـــحمــــد (ص) آمد

با غیـــرت هاشمی و با صــولت شاه


ناگـــاه زمیـــن از برکــاتـــش پر شــد

حق داده بر این نکته ، بر این راز گواه


شـهد کلماتش از عســل شیــرین تر

آندم که چکیـــد از لبــــش سِـــــرُّالله


از خیمه برون گشت زمین روشن شد

از حیرت این مـنـظـره خشکید نگــــاه


"شد حبس نفس‌ها چو عیان شد رویش

تـا آیـــنه گَـرد غــــم نـگـــــیـــرد از آه"


فریاد "انا بن الحســن" اش در افـلاک

پیچیـــد و فتـاد از عظمـــت در افـــواه


در معرکه غوغا شد و طوفــان سر داد

یادآور پیکــــارِ "جمــــل" گشت سپـاه


شیطــان ز شهامتش تهــی قالب کرد

سر داد قضـــای سجده در لغزشگــاه


از عـــرش صـــــلای اســـدالله آمــد :

لــــا حــــول و لــــا قـــــوة الـــا بـــالله


ناگه ز فـــرس فـــتاد و شیطـــان آمـد

از کینِ پدر یوســفش انداخت به چاه


یعقوب نبی طاقت تکرار نداشت ...

پیچید در آسمان نـــدای "عمّـــاه"



* * * مربع * * *



هنگـــــامهء نی نامهء یـــک نسل آمد

با سوز نی اش خون یمن شد همراه


تفسیــر شد احلی من عسـل بر کام

ما نســل جوان ، "سَیِّـــدُ نا روح الله"


"قلم"

"شه زاده" زاد لیلی و "حیدر" صداش کرد

حیدر ز هیبتش "دو سه لشکر" صداش کرد


هفت آسمان ندیده به خود اختری چو او

شمس و قمر ، ستاره "برادر" صداش کرد


نا گه زمین به لرزه در آمد مقابلش

آندم که "لا فتی" ، "گل پرپر" صداش کرد


"هل من مجاهد؟!" آن یل میدان کربلا

از بارگاه زینب اطهر صداش کرد ...


با خُلق و خَلق و منطق او مبتلاش شد

جاء الحدیث : ... "شبهه پیمبر" صداش کرد


هو هوی ذوالفقار یدُلله بلند شد

وقتی یزید و شمر ستمگر صداش کرد


آهی کشید "کرب و بلا" تا مدینه رفت

با نینوای فاطمه ، مادر!... صداش کرد


پاشید "صورت فلک" از آسمان به دشت

"اکبر" رسید و مادرش "اصغر" صداش کرد


"قلم"

طوفان شد و قیامتِ کبری به پا شدست

کشتار شیعه جلوه گر کربلا شدست

انگشتر عقیق علی (ع) سرخی اش ز خون

یا داغ لاله های یمن بر ملا شدست؟!

آنجا سلالهء حسنی قطعه قطعه شد

اینجا سپاه خیبر حیدر بنا شدست

از آسمان حدیث حماسی شندیده شد

"قالَ الرسول : نحنُ یمانی" شنیده شد

مستی و هلهله ، از رفتن حیــدر عجب است

کوفیان را "لَکَ لبّیـــــک" به دلبر عجب است

طفل شش ماهه و قنداقه احمر عجب است

"عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب داشتـــن سر عجب است"

در میـان بــرادران تــنـی ...

وسط کوچه های سینه زنی

مُردم از اشتیـاق این وعـده :

قال حیدر: ”فَمَنْ یَمُتْ یَرَنی”


"قلم"


پ.ن : حدیث معروفی است به نام حدیث حارث بن همدان که از اصحاب حضرت امیر علیه السلام بوده است و جمله معروف ” فَمَن یَمُت یَرنی ” حضرتش ، خطاب به وی گفته شده است .این حدیث در کتبی همچون بحارالانوار و نیز امالی شیخ صدوق به صور گوناگون نقل شده است . که در این حدیت اقا امیر المومنین (ع) می فرمایند : هرکس که بمیرد چه دوست من باشد و چه دشمن من ، مرا درمواطن چندگانه خواهد شناخت . و برخی چنین نقل گردند آقا بر بالین همه هنگام مرگ حاضر است . اما ایشان برای مؤمن به شکلی و منکران به شکلی دیگر حاضر می شوند .

جانم فدای آنکه ســــــلامم رسانده است

بر محضرِ نکویِ امامـــــــــــم رسانده است

جانم فـــدای بال و پر فطــــــــــــــرس ملک

عِطر خوش حرم به مشامــم رسانده است


***

جانم فــــــدای آنکه به یک لحظه لطف خود

در کربــــلا مرا به امامــــــــم رسانده است


"قلم"

با امام و رهبری تجدید پیمان میکنیم

با صلای "جاهدوا فی لله" طوفان میکنیم

ما بجای نقض پیـمان چون سلیمانِ صُـــرَد

چون کـیان پای پیاده سیرِ مـیدان میکنیم

تابع امریم و با حکم جهاد رهبری

با ندای "یاعلی" یورش به شیطان میکنیم

دلـــــم گرفت و غرورم چکید و باران شد

انیس و مونس دردم لهــــوف و قرآن شد

حرم ... گرفت گلویم ، زبانم عطشان شد

و صبح و شام و غروبم بدون سامان شد

عاشقِ عشقیم ، عشقِ حیدرِ بنتِ اسد

عشقِ "بسم الله الرحمن الرحیم" مستند

جلوه ء قافیم و لام "قل هو الله أحد"

شیعه ایم و تا ابد مجنون "الله الصّمد"


"قلم"

فرمان چو دهد هر نفسی طوفان است

"طوفانِ طبس" منتظر فرمان است

"سیًّد علیِ خامنه ای" فرمود است:

حیفا به حمایت خدا ویران است


"قلم"